رضا قليخان هدايت
771
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا اى نايب عيسى از دو مرجان * وى كرده ز آتش آب حيوان جزع تو به غمزه برده جانها * لعل تو به بوسه داده تاوان وصل تو به زير پرسيمرغ * پرورده به سايهء سليمان از جور تو در ميان عشاق * برخاسته صورت گريبان گر فتنه نبايدت كه خيزد * طيره منشين و طره منشان بىبادهء زرفشان نباشيم * چون باد شدست عنبرافشان از شاخ شكوفه ريز گويى * كردست فلك ستارهباران رنگ و سيهى لاله ماناك * اندر دل مشتريست كيوان در پيكر باغ شكل نرگس * چشمى است كه ريخته است مژگان باهم گل و سبزه و بنفشه * چون قوس قزح به رنگ الوان در مدح خاقان كبير شروانشاه تا نفخات ربيع صور دميد از دهان * كالبد خاك را نزل رسيد از روان غاشيهدارست ابر بر كتف آفتاب * غاليهساى است باد بر صدف بوستان عكس شكوفه ز شاخ بر لب آب اوفتاد * راست چو قوس قزح بر گذر كهكشان نى عجب ار جاى برف گرد بنفشه است از انك * معدن كافور هست خطهء هندوستان مريم دوشيزه باغ نخل رطب بيدبن * عيسى يكروزه گل مهد طرب گلستان زهره و دهره بسوخت كوكبه رزم شاه * زهرهء زهره به تيغ دهرهء دهر از سنان